تبليغاتX
در خیال روزهای روشنم،کز دست رفتندم
به هر طریق که باشد, نصیحتش مکنید/که او به قول نصیحت کنان بتر میگشت


تلویزیون رو روشن می‌کنم، داره ترانه‌ی «یادگار دوست»، همون که یه بیت قشنگ داره که می‌گه:

«بگذاشتی‌ام غم تو نگذاشت مرا        حقا که غمت از تو وفادارتر است»

رو با صدای «شهرام ناظری» پخش می‌کنه، می‌ذارم روشن بمونه، و به شستن ظرفا ادامه می‌دم، یه لحظه چشمم می‌خوره به صفحه‌ی تلویزیون، یه لحظه هنگ کردم، باورم نمی‌شد، داشت عکس مسجد و مناره و مرقد امام حسین رو نشون می‌داد، در حالی که همشون یه هاله‌ی نورانی دورشون بود. بله این ترانه‌ی عاشقانه که این همه خاطره‌ باهاش داریم رو دم اذان، ماه شعبان، برا امام زمان دارن پخش می‌کنن.

کانال رو عوض می‌کنم باز داره یه ترانه از «ناظری» پخش می‌کنه: «در هوایت بی‌قرارم» و دوباره همون صحنه‌ها و همون تم. ترانه‌ی عاشقانه‌ برا امام زمان.

آدم چی می‌تونه بگه آخه!


+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 1:51 PM  توسط صبا  | 


 

خیلی مضحکه، سعی کنی با آدمی حرف بزنی که اصلاً نفهمه چی می‌گی!

خیلی مضحکه، از بی‌کاری و بی‌پولی به درس خوندن پناه ببری!

خیلی مضحکه،دوست‌داشتنت فوران کنه، ولی از ترس مزاحمت، احساسات خودت رو سانسور کنی!

خیلی مضحکه، دیگران فقط به عنوان یه گوش گنده باهات برخورد کنن!

خیلی مضحکه، وقتی دعوت به حرف زدن می‌شی، روشون رو می‌کنن اون‌ور!

خیلی مضحکه، وقتی یکیو دوست داری نیست، بعد که دوستش نداری، هِی، هِی هست!

خیلی مضحکه، مجبور باشی اونقدر آرزوهای کوچیک داشته باشی، که داشتن یه خونه واسه خودت اینهمه ذوق مرگت کنه!

خیلی مضحکه، هیچ کی نباشه که تنهایی‌هاتو با تنهایی‌های اون قاطی کنی!

خیلی مضحکه، که اینهمه خودت رو مجبور می‌کنی به همه احترام بذاری وقتی به اندازه‌ی یه شامپو نرم‌کننده هم قابل احترام نیستن!

خیلی مضحکه، وقتی دلت پر از غصه و تنهایی و استرس و تشنجه، به خاطر علی‌بی‌غم بودن بهت چشم‌غره برن!

آدمای دوروبرم می‌گن: «اگه سیاسی نیستی خاک بر سرت! اگه مثل ما فکر نمی‌کنی، خیلی خری! اگه برا دوست داشتن، خودت رو خفه می‌کنی، خاک بر سرت!  اگه اگه اگه....»

واقعاً نمی‌دونم با آدمای دور و برم باید چکار کنم؟!

توی کتاب «موج سوم» که در مورد عقاید شمس تبریزی و نوع رابطه‌اش با مولاناست نوشته: «شمس با آدما قهر بود، برای اینکه روشون تأثیر بذاره و بفهموندشون که چی می‌گه باهاشون بدرفتاری می‌کرد و بهشون محل نمی‌ذاشت، بعد اونا که میومدن سراغش، روشون کار می‌کرد» یه چیزی تو همین مایه‌ها!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 10:17 PM  توسط صبا  |