|
به هر طریق که باشد, نصیحتش مکنید/که او به قول نصیحت کنان بتر میگشت
|
دستش را زده بود زیر چانهاَش و خیره شده بود به آیینه! "اگه زنگ زد چی ؟! کاش منُ ندیده بود! بعده اینهمه وقت؟!" به حماقت خودش لعنت فرستاد که چرا شمارهی موبایل را اشتباه نداده؟! تصمیماَش را گرفت. به شوهرش زنگ زد:"داری میای خونه از سوپر سر کوچه یه خطِ ایرانسل برام بخر!مرسی! قربونت برم!"
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد!
به صورت زنده از پشت مانیتور با آب دماغی آویزان و چشمانی خیس گزارش میکنم:
من آنفولانزا گرفتم! نوعش رو نمی دونم!
I have promised myself not to beg for anything in a love-like relationship!
Now!
For a little phone contact I have to ask” may I call you?”
That means:”I need you right now! I want you just now and I know I can’t see you as soon as possible, so I’m dying to hear you just right now! Please let me call you! Please! But if I will disturb you, you have the right not to let! even though my heart beat goes on 1000!”
And as often, that I could hardly imagine your rejection, I will receive “NOT now! 10 min LATER! ” it is the time that my heart beat will be ZEROOOO!
10 min later:
Even the sound of prance William can’t take my breath! I am a dead sense! A dead heart beat!
- “We signify the 5mm P.P for a group of patients who……..”
- “I don’t know! Honey! It seems that you’re busy! Go a head!” it means that: “Is there any drug for a dying love?”
- بریم یک کم شمع مَمع بخریم!
- بیزحمت مَمع به کجای چی میگن؟
- مَمع همون پارافینِ آبشدهی شمعِ!
- حالا به چه دردت میخوره شمع؟
- برق مرق که رفت، تو تاریکی ماریکی نمونیم!
بالاخره دیروز بعد از یه عالمه گشتن، از یه کتابفروشی تو انقلاب "کافه پیانو"ی "فرهاد جعفری" رو پیدا کردم! تا بخونم ببینم چیه که اینهمه تعریف شده ازش و اینهمه نقد و طرفدار و اینا!
یک ساعت پیش تموم شد! به نظرم معمولی اومد و اصلاً چیز خاصی نداشت! و نفهمیدم اینهمه سرو صدا واسهی چیه؟! به جرأت میتونم بگم که از خیلی از کتابهایی که امسال خوندم سادهتر بود! روایت خطی! راوی اول شخص! یک داستان معمولی از زندگی آدمهایی که دوروبرمون پُر هستن و گاهی کارای غیرمعمولی و فکرای غیرمعمولی دارن!
با نظر بعضیها (آدرس لینکشون رو فراموش کردم) موافقم که مثل همهی چیزای دیگه توی ایران که پیرو مد هست، خوندن این کتاب و البته تعریف و تمجید ازش هم، مد شده!
البته شاید چون خیلی ها دارن خودشون رو توی کتاب می خونن، این کتاب اینقدر مورد توجه قرار گرفته! ولی به نظر من دلیل نمیشه اینهمه از تعریف بشه!
بخند ممنوع من
که با هر بوسه، هزار تازیانه مینویسند
فرشتگان شانهها
که هیچ دستی آنها را لمس نکرده است
فرشتگانِ حسود
همه چیز را خواهند نوشت
بادهای شوم خبرهای بدی میآورند
بخند
بسیار بخند
باید برای زمستان ذخیرهی کافی داشته باشم *
من خیلی دلم گرفته. از خودم، از تو، از اون که...
سنگ بودن کارِ سختی نیست. میشه خیلی راحت همه چیز رو بذاری کنار. سراغ هیچکی رو نگیری. بشینی یه گوشه و هی کتاب بخونی و فکر کنی که تنها آدم روی کرهی زمین هستی. حتی میتونی دیگه جلوی آینه نری و خودِت رو هم فراموش کنی.
...
نمیکشم
خطی بر چشم و خطی بر لب
نمیخواهم زیبا باشم
نمیخواهم باشم...**
وقتی نمیتونی دیوانهوار عاشقیت کنی و هی همینجوری راهبهراه پرتابش کنی برای کَسی! وقتی میشی قاطیِ همهی دخترایی که هر روز دیده میشن، قاطیِ کتابا، جلسههای شعر، قاطیِ عشقای کهنهی خارج از رَده، قاطیِ دنیا، دنیا قاطیِ تو، دیگه به چه دردی میخوری؟!
میگن این غصهسازیا از رو شکم سیریِ! مستأجر نیستی که هی بنگاه به بنگاه بیوفتی دنبال خونه! پیاده نیستی که توی همهی ایستگاه اتوبوسای شلوغِ کثیف، منتظر وایستی تا توی اتوبوسای کثیفتر بین جمعیت لِه شی!
میگن...! میگن...!
میگم:
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری نداشته باشم
باشد که دست و پایی نداشته باشم
ولی نباشد , هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد!
--------------------------------------
* قسمتی از شعر"ممنوع من" الیاس علوی
** قسمتی از شعر "بودن" بانوی عزیزِ همدرد
روز زنتون مبارک!