|
به هر طریق که باشد, نصیحتش مکنید/که او به قول نصیحت کنان بتر میگشت
|
از سال نو بدم میاد. تو میری سفر. منم میرم سفر. دور میشیم. وقتی توی شهری میدونم که هستی، که نزدیکی، حتی اگه نبینمت. ولی سفر که میریری به اندازهی تمام مولکولهای هوای جادهای که تورو از من دور میکنه دلم تنگت میشه! به اندازهی تمام قطرههای بنزینی که منو از تو دور میکنه اشکم میخواد بیاد.(چه اشک گرونی! لیتری300 تومن!)
عید رو به هیچکی تبریک نمیگم. وقتی تو پیشم نباشی!
داشتم به این فکر میکردم که برداشتم آدرس وبلاگم رو گذاشتم همینی که الان هست. که یعنی 27 سالمه. که یعنی من همیشه 27 ساله میمونم حتی اگه 72 سالَم بشه. که یعنی من عاشق این 27 سالهگیم شدم اساسی!
دخترکان قبیلهات
از پشت آخرین پنجرهها
موهای بلندشان را
توی آینه میبافند
و تو با اسب سفیدت
دلشان را میلرزانی!
آرزوهایشان را
کنار استخر قصر پدری
برایت میخوانند!
و به پنجاه درصدِ سهم تو
دلبسته اند!
دلم را بستهام به صد در صد
سهم خودم
و قبیلهای ندارم!
اسبت را نمیخواهم
قدمهایم را کنار تو میشمارم!
به آیینهها میخندم!
خودت دیروز گفتی:
«عزیزم خوشگل شدی چقدر!»
راستی گفته بودم
برای سال نو
موهایم را کوتاهِ
کوتاه
رنگ خواهم کرد؟!