|
به هر طریق که باشد, نصیحتش مکنید/که او به قول نصیحت کنان بتر میگشت
|
من بچه میشوم!
تو بادبادک هوا کن.
من دامن کوتاهم را،
توی چالههای گِل
کثیف میکنم،
تو تفنگ آب پاشت را
خالی کن روی دامنم!
من رئیس پارتیزانهای کوچه،
تو فدایی بازیگوشم باش!
موهایم را دم اسبی میبندم
تا تو سوار بر دستهی جارو
دنبالم کنی!
من چشم میگذارم
تو قایم شو!
ولی قول بده
زود پیدایت کنم
تیرکمانت را برندار!
بچه کبوترها گناه دارند.
من هم پرستار خوبی نیستم
فقط بلدم خوب گریه کنم!
قلعهی برفیمان را تو بساز
گوشت شکار را
من از یخچال خانه میآورم!
حواست باشد!
پنجرههای قلعه را فراموش نکنی
شاید خواستیم به ماه نگاه کنیم!
من بچه میشوم!
تو...